Ghafur Sedaghat Page

Ghafur Sedaghat Page Social activist

قابل توجه دوستان و هموطنان محترم مقیم سویس!به مناسب درگذشت نابهنگام جوان ناکام مرحوم مغفور «مصطفی رحیمی» مراسم فاتحه و خ...
10/07/2026

قابل توجه دوستان و هموطنان محترم مقیم سویس!

به مناسب درگذشت نابهنگام جوان ناکام مرحوم مغفور «مصطفی رحیمی» مراسم فاتحه و ختم قرآن عظیم‌الشأن، جهت یادبود و شادی روح عزیز سفر کرده‌مان، در شهر برگزار میگردد.

حضور دوستان و وطنداران گرامی در این مراسم، موجب تسلی دل خانواده و بازماندگان داغدار خواهد بود.

زمان: یکشنبه 12.07.2026 ساعت 11:00 الی 14:00

مکان: مرکز اسلامی و فرهنگی اهل البیت(ع) شهر زوریخ

Grabenstrasse 7, 8952 Schlieren

میزبانان:
عصمت رحیمی و محمد رحیمی (برادران)
شکوفه سلطانی و زکیه رحیمی (همسران برادران)
غفور صداقت حسین علی‌زاده، شکور علی‌زاده، مصطفی علی‌زاده (پسران ماما)
عظیم سلطانی (بوله)
ذاکره سلطانی (زن بوله)
احمد رحیمی (خواهرزاده)

شماره تماس: 0783451527

گزارش جشنواره گرامیداشت از «روز فرهنگ هزاره» در مونیخ آلمان { از حافظه‌ی تاریخی تا افق‌های نو }نویسنده: محمد جوادی - مرک...
29/05/2026

گزارش جشنواره گرامیداشت از «روز فرهنگ هزاره» در مونیخ آلمان
{ از حافظه‌ی تاریخی تا افق‌های نو }
نویسنده: محمد جوادی - مرکز فرهنگی هزاره‌های مونیخ
2026 - Munich Germany

در شانزدهم می ۲۰۲۶، شهر Munich میزبان یکی از مهم‌ترین گردهمایی‌های فرهنگی جامعه هزاره در اروپا بود؛ مراسمی که به ابتکار «مرکز فرهنگی هزاره‌های مونیخ» و با عنوان «روز فرهنگ هزاره؛ از حافظه تاریخی تا افق‌های نو» برگزار شد. این برنامه تنها یک جشن فرهنگی یا محفلی هنری نبود، بلکه تلاشی آگاهانه برای بازخوانی حافظه‌ی تاریخی، بازتعریف هویت جمعی و ترسیم چشم‌اندازی نو برای آینده‌ی هزاره‌ها در جهان مهاجرت به شمار می‌رفت.
مراسم در دو بخش اصلی تنظیم شده بود: نمایشگاه فرهنگی ـ تاریخی و برنامه‌های هنری و سخنرانی‌ها؛ دو بخشی که در کنار هم، روایتی از رنج تاریخی، مقاومت فرهنگی و امید به آینده را بازتاب می‌دادند.
نمایشگاه؛ بازسازی حافظه‌ی تاریخی یک ملت
بخش نخست مراسم به نمایشگاهی اختصاص یافته بود که در آن، جلوه‌های گوناگون فرهنگ و تاریخ هزاره‌ها به نمایش گذاشته شده بود؛ از لباس‌های محلی هزاره‌گی، صنایع دستی زنان و غذاهای سنتی گرفته تا مجموعه‌ای ارزشمند از آثار تاریخی، ادبی و پژوهشی درباره‌ی هزاره‌ها و افغانستان.
در میان آثار به نمایش درآمده، کتاب‌هایی چون دانشنامه هزاره، سراج‌التواریخ، افغانستان در مسیر تاریخ، پژوهش در تاریخ هزاره‌ها، کله‌منارها، نسل‌زدایی هزاره‌های ارزگان، بامیان در تاریخ و ادبیات فارسی، مردم هزاره و خراسان بزرگ، خورشید عدالت، سیمای جاغوری و ده‌ها اثر دیگر، بخشی از حافظه‌ی مکتوب جامعه‌ای را نمایندگی می‌کردند که در طول بیش از یک قرن، بارها با حذف، تبعیض و انکار مواجه بوده است.
در کنار این آثار، نقاشی‌ها و تندیس‌هایی از بامیان و مناطق تاریخی هزاره‌جات، فضای نمایشگاه را به نوعی بازآفرینی نمادین سرزمین و خاطره بدل کرده بود. استقبال گسترده‌ی اشتراک‌کنندگان و صف‌های طولانی بازدیدکنندگان، نشان می‌داد که برای نسل مهاجر، چنین برنامه‌هایی صرفاً یک رویداد فرهنگی نیست، بلکه تلاشی برای حفظ پیوند با ریشه‌های تاریخی و جلوگیری از فراموشی جمعی است.
در واقع، نمایشگاه بیش از آن‌که محل نمایش اشیاء و آثار باشد، به فضایی برای مقاومت فرهنگی شباهت داشت؛ مقاومتی در برابر استحاله‌ی هویتی و گسست تاریخی که مهاجرت و پراکندگی جغرافیایی می‌تواند بر جوامع مهاجر تحمیل کند.
هنر؛ زبان زنده‌ی هویت جمعی
بخش دوم مراسم شامل اجرای سرود، موسیقی، دنبوره، نمایش‌های ورزشی و سخنرانی بود. برنامه با پخش سرودی آراسته به اشعار هزارگی آغاز شد و سپس گروه سرود مرکز فرهنگی هزاره‌های مونیخ، قطعه‌ای در وصف هویت و فرهنگ هزاره اجرا کرد.
در ادامه، آیت نظری با اجرای ورزش پارکور، جلوه‌ای از پویایی و انرژی نسل جوان هزاره را به نمایش گذاشت؛ نسلی که در عین تعلق به گذشته‌ی تاریخی خویش، در پی یافتن زبان تازه‌ای برای حضور در جهان مدرن است.
همچنین استاد مرتضی حسینی همراه با دو کودک دختر، نمایش زیبایی از ورزش اوشو اجرا کرد؛ نمایشی که تنها یک اجرای ورزشی نبود، بلکه بُعدی نمادین و فرهنگی نیز داشت. این اجرا، روایتگر رنج، تحقیر و محدودیت‌هایی بود که زنان افغانستان، به‌ویژه در سایه‌ی نظام کنونی، با آن مواجه‌اند. حرکات هماهنگ و نمادین این نمایش، تقابل میان خشونت و مقاومت، سرکوب و امید را به تصویر می‌کشید و از همین‌رو، با استقبال کم‌نظیر و تأثر عمیق حاضران روبه‌رو شد. این بخش از برنامه نشان داد که چگونه هنر و ورزش می‌توانند به زبان اعتراض، روایت تاریخی و بیان دردهای اجتماعی بدل شوند.
در ادامه، دنبوره‌ای با عنوان «مافتی یه ده الغه مو، ما نام مو هزاره» اجرا شد؛ اجرایی که بار دیگر نشان داد موسیقی فولکلور هزاره صرفاً ابزار سرگرمی نیست، بلکه حامل حافظه‌ی تاریخی و روایت رنج و پایداری است. همچنین فریده افتخاری آهنگی را که خود ساخته بود، به زنان هزاره تقدیم کرد؛ اجرایی که در متن تحولات اجتماعی سال‌های اخیر، معنایی فراتر از یک اجرای هنری پیدا می‌کرد و بازتابی از صدای زنان هزاره در مبارزه برای دیده‌شدن و برابری بود.
ترکیب موسیقی سنتی، اجراهای مدرن، شعر، دنبوره و نمایش‌های ورزشی، نشان می‌داد که فرهنگ هزاره امروز در نقطه‌ای میان سنت و مدرنیته ایستاده است؛ فرهنگی که هم به ریشه‌های تاریخی خود وفادار مانده و هم در تلاش است خود را در جهان معاصر بازتعریف کند.
از «تاریخ رنج» تا «بازنمایی فرهنگ»
اما مهم‌ترین بخش مراسم، سخنرانی‌های آن بود؛ سخنرانی‌هایی که تلاش داشتند مفهوم «روز فرهنگ هزاره» را از سطح یک مناسبت نمادین فراتر ببرند.
فاطمه عاطف، از بنیان‌گذاران این ابتکار فرهنگی، به صورت آنلاین سخنرانی کرد و با اشاره به فعالیت‌هایی که از سال ۲۰۱۳ در اسلام‌آباد آغاز شده بود، روند شکل‌گیری روز فرهنگ هزاره را توضیح داد. او گفت که تاریخ هزاره‌ها عمدتاً با رنج، تبعیض، استبداد و سوگواری روایت شده و همین امر باعث شده بود که تصویر هزاره‌ها در ذهن بسیاری، تنها با مظلومیت و اندوه پیوند بخورد.
او تأکید کرد که نام‌گذاری ۱۹ می به عنوان «روز فرهنگ هزاره» در سال ۲۰۱۹، تلاشی بود برای تغییر این روایت؛ تلاشی برای آن‌که هزاره‌ها نه فقط با تاریخ رنج، بلکه با فرهنگ، هنر، دانش و ظرفیت‌های انسانی‌شان شناخته شوند.
این سخنان بازتاب نوعی تحول در آگاهی جمعی جامعه هزاره بود؛ گذاری از «روایت قربانی بودن» به «روایت کنش‌گری فرهنگی». جامعه‌ای که سال‌ها برای بقا جنگیده، اکنون می‌کوشد روایت خویش را خود بنویسد و هویت خود را از نو تعریف کند.
حافظه، تبعید و مسئله‌ی هویت
در ادامه، پروفسور داکتر مشائیل هاس، متخصص اقتصاد و استراتیژی و استاد دانشگاه گرنوبل فرانسه، سخنرانی مفصلی درباره‌ی «حافظه تاریخی و افق‌های نو» ارائه کرد. او با نگاهی جامعه‌شناختی و انسانی، به وضعیت جوامع مهاجر و مفهوم دیاسپورا پرداخت و تأکید کرد که مهاجران، به‌ویژه نسل اول پس از مهاجرت، همواره دو جهان را در درون خود حمل می‌کنند: جهان خاطرات و ریشه‌ها، و جهان جدیدی که در آن زندگی می‌کنند.
او فرهنگ را صرفاً مجموعه‌ای از سنت‌ها ندانست، بلکه آن را «مجموعه‌ی راه‌حل‌هایی که یک جامعه برای حل مشکلات خود می‌آفریند» تعریف کرد. از نگاه او، جوامعی که در دو فرهنگ زندگی می‌کنند، ظرفیت آن را دارند که میان سنت و مدرنیته، میان سرزمین مادری و جامعه میزبان، نقش پل را ایفا کنند.
هاس تأکید کرد که ادغام در جامعه‌ی میزبان الزاماً به معنای فراموشی هویت نیست، بلکه برعکس، کسی که ریشه‌های خود را می‌شناسد، با اعتماد بیشتری می‌تواند راه‌های تازه را طی کند. او با اشاره به وضعیت زنان و دختران هزاره، به‌ویژه محرومیت آموزشی در افغانستان، یادآور شد که روز فرهنگ هزاره تنها یک جشن فرهنگی نیست، بلکه نشانه‌ای از دیده‌شدن و اعلام حضور تاریخی است. نقل قول او از داکتر سیما سمر ـ «امنیت چه معنایی دارد وقتی دختری نتواند به مدرسه برود؟» ـ یکی از مهم‌ترین لحظات مفهومی سخنرانی او بود.
در پایان سخنانش، هاس با نقل قولی از عبدالعلی مزاری بر ضرورت عدالت، همزیستی و برابری میان همه‌ی اقوام افغانستان تأکید کرد؛ تأکیدی که به مراسم بُعدی اخلاقی و انسانی می‌بخشید.
ترس از فراموشی و ضرورت ساختن آینده
اما شاید تأثیرگذارترین بخش مراسم، سخنرانی استاد عبدالرزاق وحیدی، وزیر پیشین مخابرات افغانستان و استاد دانشگاه در اشتوتگارت آلمان بود؛ سخنرانی‌ای که با زبانی ادبی، روایی و تاریخی، به یکی از عمیق‌ترین تأملات درباره‌ی وضعیت هزاره‌ها در مهاجرت تبدیل شد.
وحیدی سخنانش را با تصویری تکان‌دهنده آغاز کرد: پیرمردی هزاره در خانه‌ی سالمندان اروپا که نواسه‌هایش دیگر زبان، تاریخ و حافظه‌ی او را نمی‌فهمند. او از آینده‌ای سخن گفت که در آن، نسل‌های بعدی دیگر نه بامیان را می‌شناسند، نه دایکندی را، نه سراج‌التواریخ را و نه دردهای تاریخی نیاکان خود را.
او با رجوع به روایت‌های سراج‌التواریخ، به نسل‌کشی، تبعیض و محرومیت تاریخی هزاره‌ها اشاره کرد و یادآور شد که پس از قتل‌عام‌ها، هزاره‌ها اجازه یافتند زنده بمانند، اما نه آن‌گونه که بتوانند به قدرت، آموزش و آینده دسترسی داشته باشند.
وحیدی با ذکر نمونه‌هایی از تبعیض ساختاری در دانشگاه‌های افغانستان و روایت تلخ زندگی زهرا خاوری، نشان داد که چگونه محرومیت تاریخی، حتی در نهادهای آموزشی نیز بازتولید می‌شده است. در روایت او، دانشگاه تنها محل آموزش نبود، بلکه بازتابی از مناسبات قدرت و تبعیض تاریخی در افغانستان بود.
اما محور اصلی سخنان او، ضرورت عبور از صرفِ سوگواری تاریخی به سوی ساختن آینده بود. او هشدار داد که در جهان امروز، ملت‌ها می‌توانند بدون جنگ و تفنگ نیز نابود شوند؛ زمانی که از دانش، تکنالوژی، هوش مصنوعی و تولید علمی عقب بمانند. از نگاه او، جهان آینده از ملت‌ها نخواهد پرسید که لباس سنتی‌شان چقدر زیبا بوده، بلکه خواهد پرسید: «چه ساخته‌اید؟»
او از برنامه‌هایی چون «پل آموزش برای افغانستان» و BANFES به عنوان تلاش‌هایی برای توانمندسازی نسل جوان یاد کرد؛ برنامه‌هایی که هدف‌شان تبدیل فرزندان مردمی است که روزگاری «غنیمت جنگی» شمرده می‌شدند، به پژوهشگران، متخصصان و معماران آینده.
در بخش پایانی سخنانش، وحیدی تأکید کرد که بزرگ‌ترین احترام به قربانیان تاریخ، صرفاً گریه و سوگواری نیست، بلکه ساختن آینده‌ای است که در آن هیچ کودک هزاره‌ای برای «حق انسان بودن» نجنگد.
فرهنگ؛ پلی میان رنج و آینده
مراسم «روز فرهنگ هزاره» در مونیخ، در مجموع نشان داد که فرهنگ برای جامعه هزاره صرفاً مجموعه‌ای از آیین‌ها و سنت‌ها نیست، بلکه ابزاری برای بقا، بازسازی هویت و مقاومت در برابر فراموشی تاریخی است.
جامعه‌ای که بیش از یک قرن با حذف فیزیکی، تبعیض ساختاری و مهاجرت اجباری مواجه بوده، امروز تلاش می‌کند از طریق هنر، موسیقی، آموزش، روایت تاریخی و تولید فرهنگی، خود را بازآفرینی کند. در چنین بستری، این مراسم نه فقط یک جشن فرهنگی، بلکه نوعی کنش تاریخی و اجتماعی بود؛ تلاشی برای پیوند زدن حافظه‌ی رنج با افق‌های آینده.
شاید مهم‌ترین پیام این مراسم همین باشد: هزاره‌ها امروز در نقطه‌ای ایستاده‌اند که بقا دیگر تنها به معنای زنده ماندن نیست؛ بلکه به معنای توانایی ساختن آینده است.
و شاید مهم‌ترین چیزی که این مراسم به یاد می‌آورد، این حقیقت باشد که ملت‌ها تنها با زنده ماندن دوام نمی‌آورند؛ بلکه با حفظ حافظه‌ی تاریخی، پاسداری از فرهنگ، و توانایی ساختن آینده، ماندگار می‌شوند. هزاره‌ها نیز امروز، در میان رنج‌های گذشته و امیدهای فردا، در حال نوشتن فصل تازه‌ای از تاریخ خویش‌اند؛ فصلی که در آن فرهنگ، نه یادگارِ گذشته، بلکه پلی برای رسیدن به آینده است.

S. Media: linktr.ee/Hazara.Kulturhaus.Munich

E-Mail: [email protected]



22/05/2026

‎گزارش ویژه تلویزیون افغانستان اینترنشنال از جشنواره «روز جهانی فرهنگ هزاره‌» در شهر مونیخ

Special Report by Afghanistan International on the “World Hazara Culture Day” Festival in Munich.

2026 in Munich

20/05/2026

گزارش اختصاصی روزنامه اطلاعات روز
از جشنواره گرامیداشت از 2026 در با عنوان { از حافظه تاریخی تا افق‌های نو }

2026 Munich Germany!
Report by Etelaat Roz on the “Festival Commemorating the International Hazara Culture Day” at the House of Hazara Culture in Munich, Germany.

20/05/2026

گزارش اختصاصی Amal Nesw
از جشنواره گرامیداشت از 2026 در با عنوان رسمی { از حافظه تاریخی تا افق‌های نو }

2026 Munich Germany!

Festveranstaltung zum „Hazara-Kulturtag“ in München {Von historischem Gedächtnis zu neuen Horizonten}

20/05/2026

جشنواره روز فرهنگ هزاره در مونیخ آلمان!
گزارش اختصاصی تلویزیون
از جشنواره گرامیداشت از 2026 در مونیخ آلمان با عنوان رسمی { از حافظه تاریخی تا افق‌های نو }

2026 Munich Germany!
Festveranstaltung zum „Hazara-Kulturtag“ in München {Von historischem Gedächtnis zu neuen Horizonten}

مفتخریم که در جشنواره «روز فرهنگ هزاره» در مونیخ یکی از شخصیت‌های درستکار، دانشمند نمونه و خدمتگزار صدیق وطن، جناب داکتر...
15/05/2026

مفتخریم که در جشنواره «روز فرهنگ هزاره» در مونیخ یکی از شخصیت‌های درستکار، دانشمند نمونه و خدمتگزار صدیق وطن، جناب داکتر وحیدی وزیر اسبق مخابرات و تکنالوژی افغانستان را با خود داریم و از سخنرانی علمی ایشان بهرمنده خواهیم شد.
Abdul Razaq Vahidi
همایش اجتماعی «روز فرهنگ هزاره»، فرصتی است که از داشته‌های فاخر جمعی خویش تجلیل و با نکوداشت شایسته، میراث فرهنگی و ارزش‌های اجتماعی «فرهنگ هزاره» این کهن یادگار نیاکان و شناسنامه میهنی قوما را پاسداری کنیم.

با آرزوی دیدار هموطنان گرامی و فرهنگ دوستان فرزانه
Samstag, 16.05.2026 ab 15:00 bis 18:00 Uhr
Adresse: Cincinnatistraße 63, 81549 München

تصور کنین:
ده-‌بیست سال پاس استه. شما مِینه یک اتاق در خانه‌ی‌ سالمندان شیشتین. همی خانه‌هایی که در اروپا پیچه‌سفیدها را می‌ندازن. سال به سال آوال و خبر هم نمی‌گرن.
بیرو، برف آرام روی شیشه مُباره؛ نرم-نرمک، رقم برفای بیسود اَلي

مگم اینجه دیگه بوی تندور نَمَیَیه. بوی قروتی و نان‌بوته نَمَیَیه.
هیچ‌کس صدای دنبوره را بَلَد نیه و نِمِشناسه.
با انگشتانی که حالا شبیه شَخچه‌های خشکِ بادام شده، عکس قدیمی بامیان را لمس مُکنید؛
عکسی که قاش و کُنج‌هایش زرد شُده، مثلِ یادای کهنه که کم‌کم از سرِ آدم موره.
زیرِ لَب، بَیتِ داود سرخوش ره رقمِ «قوروت‌جویدو»، مِینه دانِ خو مَیده-مَیده مُکنید.
یک‌دَفه یاد او نواسه‌های «کاکول-دراز» خود خو موفتین که یک سال پیش دیدین، که فقط موسیچه‌ی شخ‌مانده، شمو ره سیل مُکدن. مِثلِ مُرغِ کُرک که از لایِ چِکِله‌های برف خفت‌کیده و خیره مانده باشه.
نه زبون و نه توره-گفتن شمو ره مُفامَن، نه دردی که مِینه جِگر دارین ره حس مُکنن، و نه نامِ آغیلِ اَجداد خو ره مِدانن، نه از سراج‌التواریخ خبر دارن. نه کوه چهل‌دختران ره مِشناسن، نه ارزگان، نه کورس کاج و نه زایشگاه برچی ره....
وختی مُگید «دایکندی»، برای ازوا فقط یک صدای عجیب و غریب استه؛ رقمِ ساجیق اَلي که غِچ-غِچ جاویده موشه. نامِ یک ستاره‌یه، که کلو دور استه.
بَرای ازو، گپای تو مثلِ صدای «رادیوی کهنه‌یه که بِطری‌یش تمام شده باشه»، فقط پِش-پِش مُکنه. تو از «درد کمر» و «کهنه-دردِ جگر» ناله مُکنی، نَمُفامه که ای پِش-پِشِ لبای تو از کدام جگرِپاره بَدر مَیَیه.
تو برایش مُگی: «بچه جان، قَواره تو ره صدقه، بیا کِشته بخور که جان بیگری...» برای ازو، گپای تو مثلِ غار-غارِ «چرخ خیاطی کهنه‌واری» استه.
وختی از بامیان قصه مُکنید، نواسه‌‌های شمو دو ثانیه مِینه، چه بَلا مُگن، «گوگل»، چیز خِله امو بلای دیگه، تازه که آمده «چت‌پی‌تی‌جی» پالِش مُکنه، دو تا عکسِ سلسال و شهمامه ره مینگِرنن و باز موره مِینه بازی «پلی‌استیشن» خو.
و همانجه، یکدفعه جیغِ از دلِ شما بر میه: ایا اولادهای شمو اینغَدر اروپایی شدن که اصل و نسل خود خو ره نمِشناسن؟
شمو چه غفلتی کدین که آخری حلقه‌ی زنجیر شدین.
آخری انسانی که بوی خاکِ بعد از باران مِینه هزاره‌جات به یاد داره.
آخری کسی که هنوز مُفامه زمستونای مالستان چطور استخو-سوز بود.
آخری کسی که هنوز مُفامَه چرا مادرای آزره نانِ خُشک ره مِینه چادر پُت مُکدن.
و دردناک‌تر از پگ‌شی این‌که: دنیا هم دیگه پَروای مو ره نداره.
نه به خاطرِ اینکه فرهنگِ آزره قِشنگ نیه؛ بلکه به خاطری که دیگه «قدرتِ آینده ساختو» ره نداره.
کمتر تمدنی بوده که فقط با کُشتو و خون از بین رفته‌شه، مگم پگ تمدن‌ها مثلِ الکین‌ مِینه یک خانه‌ی گِلی خاموش موشن؛
آرام…
بی‌صدا…
وقتی نسلِ بعد فقط مصرف‌کننده باشه، نه خالق و جورکننده.
شاید همان شاو، مِینه سکوتِ آن خانه‌ی پیچه‌سفیدا، از خود خو بپرسید:
«مو چطور از مردمی که برای زنده ماندو مِینه کوه‌ها جنگ کد، به نسلی تبدیل شدیم که فقط صفحه‌ی موبایل ره تاه و بالا مُکنن؟»
و همین سوال، شما ره مِندازه مِینه گذشته.
به یک شاوِ تَریک (تاریک) در ارزگان.
در آن شاو که باد، بوی دود و خون ره از بَند و بَغلِ دره‌ها می‌آورد.
اسپ‌ها نزدیک موشُدن.
سگ‌ها قوقو مُکدن.
و آن زن آزره، بچه‌ی خو ره مِینه پشت خو بَسته کیده و یک توته نان ره زیرِ چادَر خو قایم کیده؛
‌ مثلِ کسی که مِخوایه آخِری تِکه‌یه دنیا ره از آتیش نجات بِدیه و آخرین بازمانده خاندان خود را از نسل‌کشی.
مگم تاریخ رَحم نکد.
در روایت‌های سراج‌التواریخ آمده است:
«مرد و زن و پسر و دختر و مال و متاع ... »
فقط به این جمله خوب توخ کنین.
«پسر و دختر»
در پالوی
«مال و متاع»
یعنی یک وختی، انسان آزره ره مِثلِ گوسپو، تالی، جالی، قالی، کتاره و اسباب خانه حِساب مُکدن..
فکر کنید.
اما او طِفلی که او شاو مِینه بغلِ مادر خو مِلرزید، چند روز بعد اگر زنده مِماند، مِینه بازارِ کابل، سرِ پُل «یک‌پَیسه‌گی» به یک پَیسه فروخته موشُد.
ما نسل بازمانده از دخترکهایی هستیم که روزی در تاریخ مینه قوماندان‌ها و عسکرها تقسیم شدند.
مگم دردِ کَلوتر (بزرگتر) از قتل‌عام، یک چیزِ دیگه‌یه:
اینکه وختی آزره از کُشتو نجات یافت، اجازه دادن زِنده بمانه،
اما کوچک بماند.
بی‌سواد بماند.
غریب و فقیر بماند.
شرمنده بماند.
دور از قدرت، دور از دانشگاه، دور از آینده.
این را وقتی فامیدوم که در دانشگاه مقرر شدم؛ اوغایتا غیر از کار مِینه موسسات با معاش‌های پنج‌شش هزار دالری، برای صایب‌منصب شُدو هم چانس کلوغَدر بود. مگم من دِل خو ره بسته کدُم که در دانشگاه، جای‌پای جور کنُم. یکی از اراکین که نامِش ره نَمیارُم، برایم یک پست پیشنهاد کد، وقتی قبول نَکدُم از من پرسید مگم دانشگاه گنجِ قارون بَریت مِیدَن؟
گفتم: نه فقط ۲۸۲۰ افغانی یعنی ۵۶ دالر.
خندید و گفت: در شانُم که شاید پنج‌هزار دالر مِیدَن. همان ۵۶ دالرِ مُرده‌شوی‌گرفته ره هر جای پیدا می‌تانی. بعد با همان توره طنزآلودش تکرار کد و گفت: ۲۸۲۰ افغانی!
گپ خو را ادامه داد: باز همان «بیست افغانی» دمِ‌قاشِش ره رقمِ توته‌نان که از دانِ سگ دَندُو کیده بَدر کده‌شی، با چُوف-پُوفِ کلو تاکید کده موگی؟
برایِش گفتم: «گپ سرِ پیسه نیست. اینها خیال مُکنن که دانشگاه میراثِ پدری‌شان استه. وقتی مقرر شدم، یکی از اساتید که بعد از من مقرر شده بود، به آمر دیپارتمنت گفته بود، اگر من می‌بودُم وله اگر مِگذاشتُم هزاره مِینه این دیپارتمنت مقرر شونه. شمو «سنت پوهنتون» ره از بین بردید.
ما جنگیدیم. با جیب خالی، با دست خالی. اما برای چه هدفی؟ برای اینکه یک سیستمِ جور کنیم. برای کانکور مبارزه کردیم. سیستمی ساختیم که مِثلِ ترازویِ زرگری باشه، مِثقال به مِثقالِ حق ره به حق‌دار بِدیه. سیستمی جور کدیم که صدها هزار جوان، بدونِ اینکه «واسطه» داشته باشن، راه یافتن مِینه دانشگاه. آزره و غیر آزره هم نداشت. اما انسانِ آزره تنها همینجه بود که حق خود خو ره پوره گرفت.
خوب یادِتان استه؟ «فیصل امین» ره مُگُم؛ همو استادی که در دانشکده علوم اجتماعی، صنف ره مِثلِ آدمایِ «جِن-زده» ایله کد و رفت. گفت: «مِینه صنفی که ۱۶۰ نفر آزره باشه و فقط ۲ نفر غیرِ آزره، من درس نِمیدیُم!» بنده خدا خیال مُکد صنفِ دانشگاه، مِهمان‌خانه‌ پدری‌اش استه که هر کسه خوشِش نَیامد، بگوید: «ایله کو که مُفتم!»

قصه‌ی زهرا خاوری ره چند نفر به یاد دارید؟ او دختری از جنسِ خاکِ تشنه‌ی دایکندی، که با صد رقم آرزو و چَشمایِ پُر از نورِ قلم، راهی کابل شد. مگم دانشگاه برایش از میدانِ جنگِ عبدالرحمان کَم نبود و حالا هم نیست.

زهرا، مثلِ یک شخچه‌ی نازکِ باران‌دیده، مِینه دهلیزها و صنفای سرد و تاریکِ دانشگاه کابل تا و بالا مُرفت. او نمی‌خاست تفنگ دِست بَگِیره، او آمده بود تا با جانِ قلم، از رویِ سینه‌ی فقر و محرومیتِ آغیلِ خو عبور کَنه. مگم صنفِ درس، برایِش خانه‌ی علم نَشد؛ شد تندورِ داغی از نفرین، بُخل و تعصب. چهار سال تَمام، پایِ مونوگراف خو جان کَند؛ مگم تیغه‌ی تعصبِ اساتید، رقمِ خون‌خوارهای راهِ جلریز که گلوی تبسم را بریدند، جلویش را در صنف دانشگاه گرفتند. پایان‌نامه‌اش را رد مُکدن و پیش چشمش در باطله‌دانی می‌انداختند، نه به خاطری که گپِش غلط بود، بلکِه به خاطری که نامِش «زهرا» بود و ریشه‌اش از دایکندی.
او ره آن‌قدر دَواندن، آن‌قدر پشتِ دروازه‌های بسته‌یِ بی‌انصافی نشاندند، که آخرین تِکه‌ی امید مِینه دلِش مَیده شد. زهرا دید که مِینه این شهرِ بی‌رحم، حقِ یک دخترِ آزره حتی کمتر از قیمتِ یک کاغذ در باطله استه. مِینه همان شاوِ سردِ کوته‌ی سنگی، وقتی که دستایش از ظلمِ «گل‌محمد طنین» و امثالِ ازو به لرزه آمده بود، زهرِ تلخِ نومیدی ره نوشید ...

او مِینه مونوگرافِ خو راجع به دانه و مال‌داری نوشته کده بود، مگم خودش رقمِ یک دانه‌یِ گندم زیرِ آسیابِ سنگینِ تعصبِ دانشگاه مَیده شد.

چند نفر به یاد دارید که «گل‌محمد طنین» کیست؟ اینها همان تول و تبر جِن‌زده‌ای از اساتید بودند که وقتی مِینه بینِ خود مِشیشتند، قاش و تابه کَش کِیده مُگفتند: «سیل کو که اینا پوهنتون ره اولامباتور (پایتخت مغولستان) ساختند!» خیال مُکدن اگه بچه‌ آزره قلم دست بگیره و سرِ خو ره بالا کنه، آسمان چَپه موشه. از سیاهی چادرِ زهرا و روشنایی هوشش مِترسیدند.

آخرِش، قلمِ زهرا ره مِینه دستش مَیده کدند و جان نازکش ره مینه غربتِ لیلیه گرفتند. زهرا خاوری، نام یک کتابِ ناتمام استه مِینه تاریخ مو؛ کتابی که با خون جگر نوشته شد، تا ما هیچ‌وخت یادِ مو نَره که برای یک سطر درس خاندو، چه قربانیایِ کَلانی دادیم.

و حالا…
تاریخ دوباره روبه‌روی شمو شخ ایستاده شده.
اما این‌بار، دشمن فقط با تفنگ نیامده.
امروز یک ملت مِیتنه بدون یک فیر مرمی، گوم و نابود شُنه:
• وقتی فرزندانش از علم عقب بمانند،
• وقتی زبونش مینه تکنالوژی و هوش مصنوعی وارد نشونه،
• وقتی فقط مصرف‌کننده‌ی تیک‌تاک و اینستاگرام و فیسبوک باشد،
• وقتی بهترین مغزهایش فقط دنبالِ یک لقمه نان برای زِنده ماندو باشن، نه ساختو.
اگر فردا هوش مصنوعی میلیون‌ها شغل را ببلعد،
اگر قدرت واقعی در داده‌ها و الگوریتم‌ها متمرکز شود،
اگر جهان آینده را کسانی طراحی کنند که علم و تکنالوژی دارند،
آن‌وقت دیگر کسی از شما نمی‌پرسد:
«لباس سنتی‌تان چقدر زیبا بود؟»
جهان فقط یک سوال خواهد داشت:
«شما چه ساختید؟»
اینجاست که مسئله فقط فرهنگ نیست؛
مسئله «بقای تاریخی» است.
بیست و چهار سال الگوریتم‌های کانکور را حفظ کردیم و به دست نامحرمان ندادیم. همان الگوریتم‌ها را امروز داریم در پل آموزش برای افغانستان استفاده می‌کنیم. برای زنده نگه‌داشتن چراغ دانش.
برنامه‌ی پل آموزش برای افغانستان و BANFES فقط برنامه‌های آموزشی نیستند.
این‌ها مبارزه هستند، برای شکستن تمام غضب و نفرین‌های تاریخی که نثار ما می‌کردند‌.
تلاشی برای این‌که:
فرزند همان مادری که روزی کودکش را از شمشیر پنهان می‌کرد،
او باید در آلمان، استرالیا یا کانادا، پژوهشگر و متخصص شونه.
یا دختری که امروز در افغانستان اجازه‌ی مکتب ندارد، فردا سیستم‌های جهانی دیجیتالی و روبوتیک را طراحی کند.
این فقط کامیاب شُدو فردی نیه.
ما باید تا زمانی مبارزه کنیم که تاریخ مجبور شُنه سرِ خو ره از شرم پیشِ شما تاه کنه.
اما آینده خودبه‌خود ساخته نموشه.
اگر ما به عنوان باقی‌مانده نسل هزاره، فقط در ایدیولوژی، سوگواری و نوستالژی، مِینه غَم و ناله و عکسِ لباس غرق شُنیم،
اگر تمام انرژی ما صرف دعواهای کوچک، حسادت‌ها و نمایش‌های موسمی شونه،
اگر نسلِ جوان فقط عکسِ لباس هزارگی نشر کنه اما مهارت، شبکه، سرمایه و دانش جور نَکنه،
آن‌وقت شاید همان پیرمردِ خانه‌ی سالمندان، آخِری کسی باشه که «صفدر توکلی» ره یادش استه.
و بعد از او، سکوت شروع مِیشه. سکوتی سردتر از زمستونای بامیان.
اما هنوز دیر نشده.
شاید برای نخستین بار در تاریخ، فرزندان همان مردمی که روزی «متاع و غنیمت» شمرده می‌شدند، امروز بتوانند:
• دانشگاه بسازند،
• شرکت‌های تکنالوژی جور کنن،
• وارد علوم پیشرفته شونن،
• رسانه‌های جهانی ایجاد کنن،
• و آینده‌ای را طراحی کنند که تاریخ هیچ‌وخت فکرِش ره هم نَمُکد.
بزرگ‌ترین احترام به قربانیان قتل‌عامی که در سراج‌التواریخ و یا در بین روزنامه‌ها نوشته، گریه کدو نیسته.
این استه که کاری کنیم هیچ طفل ازره دیگه برای «حقِ انسان بودن‌خو» نجنگه.
و شاید زیباترین انتقام از تاریخ همین باشد:
و قشنگ‌ترین انتقام از تاریخ همین استه:
بچه‌های کسایی که روزی مِینه بازارها فروخته موشُدن، فردا معمارای آینده‌یه دنیا شدن.

لینک‌ صفحات اجتماعی مرکز فرهنگی هزاره‌های مونیخ
www.instagram.com/hazara.kulturhaus.munich

Hazara Kulturhaus Munich e.V.

www.tiktok.com/.kulturhaus.munich

Adresse

Munich

Benachrichtigungen

Lassen Sie sich von uns eine E-Mail senden und seien Sie der erste der Neuigkeiten und Aktionen von Ghafur Sedaghat Page erfährt. Ihre E-Mail-Adresse wird nicht für andere Zwecke verwendet und Sie können sich jederzeit abmelden.

Service Kontaktieren

Nachricht an Ghafur Sedaghat Page senden:

Verknüpfungen

Teilen

Kategorie